پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

497

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

كلئوپترا پند مىداد كه كارهاى خود را با قيصر آبرومندانه پردازد و از همه پيرامونيان او تنها به پروكوليوس « 1 » اعتماد نمايد . نيز مىگفت : به اين حال من نگاه كرده دل خود را مسوزان آن گذشته را كه نيرومندترين سردار بودم به يادآورده دل آرام بدار . كنون هم كه افتاده‌ام مرد گمنامى نيستم يك مرد رومى هستم كه زبون رومى ديگرى گرديده‌ام . همان هنگام كه آنتونيوس جان مىسپرد ناگهان پروكوليوس از نزد قيصر به فرستادگى رسيد . زيرا زمانى كه آنتونيوس خود را زخمى ساخت و او را نزد كلئوپترا بردند يكى از پاسبانان او به نام ديركتائيوس « 2 » شمشير او را برداشته نهان كرد و چون فرصت به دست آورد از آنجا گريخته نزد قيصر رفت و آن شمشير را همراه برد . نخستين كسى كه خبر خودكشى انتونيوس را به قيصر رسانيد او بود و آن شمشير را به گواهى نشان داد . قيصر آن را شنيده خود را به خلوتگاه چادر كشيد و در مرگ كسى كه با او خويشى پيدا كرده و در كار فرمانروايى انباز او و پيش از آن هميشه در جنگها و بيمها همدوش وى بود اشك از ديده فروريخت . سپس به نزد دوستان خود بيرون آمده نامه‌هايى را كه به آنتونيوس نوشته و پاسخهايى را كه از او دريافته بود با خود آورده و همه را براى آنان بخواند كه چگونه او همه نرمى كرده و مهر نشان مىداده ولى آنتونيوس همه درشتى كرده و دشمنى نشان مىداده است . سپس پروكولئوس را روانه ساخت كه از هر راهى كه مىتواند كلئوپترا را زنده به دست آورده به زير اختيار خود بگيرد . زيرا هنوز از رهگذر گنجينه‌ها دل‌نگرانى داشت و آنگاه زنده به دست آوردن او را نشان بزرگى كار خود مىپنداشت . كلئوپترا سخت مىپاييد كه خود را به دست پروكولئوس نسپارد و اين بود او از درون آن جايگاه از پشت درى استوار بسته شده و پروكوليوس از بيرون جلو همان در ايستاده با هم به گفتگو پرداختند خواهش وى اين بود كه پادشاهى مصر را به فرزندان او بازگزارند . پروكوليوس به او دلدارى مىداد كه خود را نباخته و هميشه به مهر و دلسوزى قيصر اميدوار باشد . سپس هم دقتى در چگونگى آن جايگاه كرده بازگشت .

--> ( 1 ) . Proculeius . ( 2 ) . Dercelaeus